تبليغاتX
تنهایی من


 

نوشته شده توسط پردیس در جمعه بیست و دوم تیر 1386 ساعت 4:12 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط پردیس در جمعه بیست و دوم تیر 1386 ساعت 4:8 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


سیر چشمی به کار عشق استاد

به من درس محبت

یاد می داد

مرا برد ازیاد ولی من به جز او عالمی را بردم از یاد


 

نوشته شده توسط پردیس در جمعه بیست و دوم تیر 1386 ساعت 4:6 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


دنبال قلبی نباش که خیلی بزرگه شاید اونقدر جا داشته باشه که غیر از تو کسی دیگه توش جا بشه.

دنبال قلبی هم نباش که خیلی کوچیکه چون ممکن اصلا توش جا نشی.

باید دنبال قلبی باشی که اندازه ی خودت باشه نه زیاد نه کم.

پس باید همیشه اندازه ی خودت و بدونی.

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط پردیس در جمعه بیست و دوم تیر 1386 ساعت 3:57 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


خدای من خدا جون آخه اگه بهم می گفت دوستم نداره و بعد می رفت راحتر بودم.

ولی یدفعه رفت بدون هیچ حرفی.

آخه خدای من تو بگو این رسم عشق و عاشقیه؟من تنها و غریب اینجام منتظرم که بر گرده..........

خدایا خودت کمکم کن آخه آدم چقدر می تونه سنگ دل باشه.

یعنی اون نمی فهمه که من چقدر دوسش دارم؟!

نمی دونم تنها چیزی که می دونم اینه که تا همیشه دوسش دارم.

 


 

نوشته شده توسط پردیس در جمعه بیست و دوم تیر 1386 ساعت 3:46 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


انسان را چو دیوانه ای می پنداشتم که گرد یکی مثل خود می گردد

پروانه را چو سرگردانی می پنداشتم که دور گل می گردد

ولی غاقل ار آن که انسان و پروانه هر دو عاشق اند

و من دیوانه ای سر گردانم که این چنین می پنداشتم

 

 


 

نوشته شده توسط پردیس در جمعه بیست و دوم تیر 1386 ساعت 3:43 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


اگه قرار باشه ظرف 24 ساعت دنيا به پايان برسه تموم خطهاي تلفن و تالارهاي گفتگو و اي ميل ها اشغال ميشه ..پر ميشه از : « از اينكه رنجوندمت پشيمونم من رو ببخش » « تو را عاشقانه مي پرستم » « مراقب خودت باش » اما بين اين همه پيام يكي از همه تكون دهنده تره « هميشه عاشقت بودم ولي هيچوقت بهت نگفتم » پس عشق و محبت را تقديم انكه دوستش داريم كنيم شايد فردايي نباشد


 

نوشته شده توسط پردیس در دوشنبه هجدهم تیر 1386 ساعت 0:25 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


روز مادر مبارک

اول تولد بانوی بزرگ دو عالم حضرت فاطمه زهرا (س) را به همه شما دوستان عزيز تبريك ميگم.همچنين روز مادر را به تمام مادران از جمله مادرخودم تبريك ميگم.بيائيد اين روز بهانه ای باشد تا از فرشته مان تشكر كنيم به پاس تمام زحمات و فداكاری هايش.


 

نوشته شده توسط پردیس در یکشنبه هفدهم تیر 1386 ساعت 11:49 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


 

           وقتی که بارون می آد دستات رو زیرش بگیر و

             تا  میتو نی از قطره های بارو ن رو  جمع  کن

             بغد که بارون تموم شد به دستات نگاه کن

            ببین چند تا قظره بارون چمع کردی

            به اندازه تموم قطره هایی که جمع کردی

            دوستم داری ولی من ....

            من به اندازه تموم اون قطره هایی که نتونستی

            جنعشون کنی دوستت دارم .

                                                               باور کن


 

نوشته شده توسط پردیس در پنجشنبه هفتم تیر 1386 ساعت 2:43 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


با تو بودن خوش است

با تو دوست بودن افتخار

با تو خندیدن شاد

با تو سخن گفتن شادکامی

بی تو بودن محال

بی تو نفس کشیدن مشکل


 

نوشته شده توسط پردیس در پنجشنبه هفتم تیر 1386 ساعت 2:29 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


 خدا تنها ترین تنهاست

نیاز به این تـــنـــهایــــــی در وجود ما موج میزند

اما برای پی بردن به آن،نیاز به یک تلنگر داریم

شاید یک خیانت در عــشـــق آغاز یک تلنگر ودر

نهایت یک تنهایی زیبا باشد.


 

نوشته شده توسط پردیس در پنجشنبه هفتم تیر 1386 ساعت 2:23 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


تنــــــــهایی ممکن است در نگاه اول

دردناک باشد،ولی وقتی بهش فکر

میکنی می فهمی که از جدایی

دردناکتر نیست     


 

نوشته شده توسط پردیس در پنجشنبه هفتم تیر 1386 ساعت 2:22 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


 سعی کن تنها کسی را که در تنهاییت راه می دهی خدا

 باشد.    و سعی کن تنهاییت آنقدر بزرگ باشد که خدا در

آن جای گیرد .

 


 

نوشته شده توسط پردیس در پنجشنبه هفتم تیر 1386 ساعت 2:21 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


     آنجا که از باران خیانت خیس هستی و از بازیچه

شدن خویش خسته، تنها،تـنــهایــی و فکر تو را آسوده

می کند.       

  


 

نوشته شده توسط پردیس در پنجشنبه هفتم تیر 1386 ساعت 2:19 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


عشق را نمیتوان در دیگر یافت عشق را باید در خود بیابیم

وبه سادگی بیدارش کنیم

اما برای این کار به دیگری نیاز داریم


 

نوشته شده توسط پردیس در پنجشنبه هفتم تیر 1386 ساعت 2:18 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


تنهایی موهبتی است که خدا آن را اول برای خود انتخاب کرد

  تا به حال به تنهایی فکر کرده اید؟     هرکس تعریفی از تنهایی دارد و من می گویم تنهایی بی آزار ترین دوستی اســت که مـن داشته و دارم . هرگاه کـــه از همه خسته ام به آن پناه میبرم نه آزاری دارد و نه خیانتی خلاصه آرامشی دارد که هیچ چیزی ندارد             

     امتحان کنید    

 


 

نوشته شده توسط پردیس در پنجشنبه هفتم تیر 1386 ساعت 2:16 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


دوباره واژه سفر را در قاب تنهایی اتاق خاتراتم میخکوب میکنم

سرزمین خشک خاطره یخ زده  و فرسوده شده

زندگیم بوی غربت و بی قراری گرفته

رفاقتها پوچ وتو خالیست

وحال کوچ کردن تبلور زندگیست

باید رفت و

به اندازه تمام تنهایی ها

 فریاد را

 در آغوش کشید

باید رفت و....

 ***************************************************

آن هنگام که آن بوته خار بر روی زمين تنها بود

خداوند گل سرخی را درکنارش رويانيد ...

آن گل در کنار بوته خار شکفت .............

خداند برگشت و آن گل را از روی زمين با خود به
آسمان برد .

اما آن گل ديگر هرگز نشکفت .........

نشکفت آری آن گل سرخ ريشه اش را کنار آن بوته
روی زمين جا گذاشته بود

آخر آن گل به آن بوته خار دل بسته بود

درآن هنگام بود که خداوند گريست .. گريست و عشق
را آفريد .....


 

نوشته شده توسط پردیس در پنجشنبه هفتم تیر 1386 ساعت 2:13 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


شعر من حرف من است
حرف من خستگی سینه پر درد من است
شعر من حرف دلی است که در آن چشمه جوشان محبت جاریست
این شعر دلی است که در آن شاخه افسرده غمگین خاطر چشم بهاری دارد

من پری کوچک غمگینی را می شناسم
که در اقیانوسی مسکن دارد
و دلش را در یک نی لبک چوبین می نوازد
آرام آرام پری کوچک غمگینی
شب از یک بوسه می میرد
و اینک هر سحر در قلب من نیلوفری نمناک می روید

غروب تنهایی


 

نوشته شده توسط پردیس در پنجشنبه هفتم تیر 1386 ساعت 2:7 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


بذارید تنها باشم...

آدما چقدر بلدن راحت پست و رذل بشن...

 

 تا میای دو روز مثل بچه آدم زندگی کنی

 

 دلتنگ نباشی

 

 غصه نخوری، فکر هیچ چیز رو نکنی

 

 بی خیال گذشته و آینده باشی

 

 و تنها باشی

 

 به خدا نمی ذارن...

 

 آخه با چه زبونی بهشون بگم بذارید راحت باشم

 

 بذارید تنها باشم

 

 تنـهـا... تنـهـا... تنـهـا...

 

تنهایی


 

نوشته شده توسط پردیس در پنجشنبه هفتم تیر 1386 ساعت 2:2 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط پردیس در پنجشنبه هفتم تیر 1386 ساعت 2:1 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


بارون

اگه بارون بزنه بهار ديگه پير نميشه غروباي کوچه ها اينقد دلگير نميشه آخ اگه چشماي تو ماه و تماشا بکنه روزا خورشيد نميتونه شب و حاشا بکنه شباي تيره پائير منو آتيش ميزنه غروب و تنهائي داره تنم و نيش ميزنه


 

نوشته شده توسط پردیس در پنجشنبه هفتم تیر 1386 ساعت 1:54 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


چه دردي‌ ست در ميان جمع بودن ***ولي در گوشه اي آرام نشستن ****به رسم دوستي دستي فشردن ***ولي با هر سخن قلبي شکستن ***براي ديگران چون کوه بودن*** ولي در چشم خود آرام شکستن  No


 

نوشته شده توسط پردیس در پنجشنبه هفتم تیر 1386 ساعت 1:41 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


 
گاهي كه دلم
به اندازهء تمام غروبها مي گيرد
چشمهايم را فراموش مي كنم
اما دريغ كه گريهء ، دستانم نيز مرا به تو نمي رساند
من از تراكم سياه ابرها مي ترسم و هيچ كس
مهربانتر از گنجشكهاي كوچك كوچه هاي كودكي ام نيست
و كسي دلهره هاي بزرگ قلب كوچكم را نمي شناسد
و يا كابوسهاي شبانه ام را نمي داند
با اين همه ، نازنين ، اين تمام واقعه نيست
از دل هر كوه كوره راهي مي گذرد
و هر اقيانوس به ساحلي مي رسد
و شبي نيست كه طلوع سپيده اي در پايانش نباشد
از چهل فصل دست كم يكي كه بهار است
مـــ-ن هنــوز تورا دارم
گر تا قيامت هم نيايي ! چشم انتظارت مي نشينم !
 


 

نوشته شده توسط پردیس در پنجشنبه هفتم تیر 1386 ساعت 1:38 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


report phishing report abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting عضو جستجوگر وبلاگهای فارسی زبان
بهترین وبلاگ ایرونی
JavaScript Codes