تبليغاتX
تنهایی من


 

نوشته شده توسط پردیس در چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385 ساعت 2:57 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


من نمی دانم

من ندانم که کيم

من فقط می دانم

که تويی شاخه بيت غزل زندگيم


 

نوشته شده توسط پردیس در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385 ساعت 2:10 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


هیچ کس ویرانیم را حس نکرد/وسعت تنهاییم را حس

نکرد/در میان خندهای تلخ من/گریه پنهانیم را حس

نکرد/در هجوم لحظه های بی کسی/درد بی کس

ماندنم را حس نکرد/آنکه با لحظه آغازم مانوس بود/لحظه

پایانم را حس نکرد.


 

نوشته شده توسط پردیس در یکشنبه بیست و ششم آذر 1385 ساعت 2:19 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


نرو !! تنهايم نذار ، من طاقت رفتن و ترک کردن کسي که

دوست دارم را ندارم من حسرت کشيدن و دوري و اشک

ريختن چشمهايم را نمي توانم فراموش کنم مي گويي

برميگردم و من نميگويم تو دروغ ميگويي ولي من به

روزگاز اعتماد ندارم در لحظه اي که فراموشم کردي بدان

که من ديگر نميتوانم زندگي را ادامه دهم

 


 

نوشته شده توسط پردیس در یکشنبه بیست و ششم آذر 1385 ساعت 2:16 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


سلام حتما به این وبلاگ برید www.doshmane-boy.blogfa.com

خیلی خفه مرسی بای


 

نوشته شده توسط پردیس در یکشنبه بیست و ششم آذر 1385 ساعت 2:11 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


توی نظرا دوستم یاس نوشته پسته

خوش مزه هست؟

جواب من:اره عزیزم


 

نوشته شده توسط پردیس در یکشنبه بیست و ششم آذر 1385 ساعت 2:10 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


تنهایی!!!

تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ...تنهايي را دوست دارم زيرا
 
عشق دروغي در آن نيست ...تنهايي را دوست دام زيرا تجربه
 
کردم ...تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ...تنهايي را
 
دوست دارم زيرا.... در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و ا
 
نتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد

 


 

نوشته شده توسط پردیس در دوشنبه بیستم آذر 1385 ساعت 8:19 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


اخه چه جور دلت اومد تنهام بزاري و بري اخه مگه حرفي زدم زخم

زبوني من زدم اره همش بهونه بود مسئله يار ديگه بود دلت هوايي شده

بود كارم از كار گذشته بود برو با يارت عزيزم رها كن اين تن من رو

 الهي صد ساله بشه عشق قشنگت عزيزم اما يك قول به من بده يارت

رو تنها نزاري كه مثل من اسير بشه اواره از خونه بشه من هم يك قول

 بهت ميدم يه روز فراموشت كنم قلبمو سنگيش بكنم عشقت رو خاكستر

 كنم اگه يك روز خواستي گلم كسي رو نفرينش كني بگو كه مثل من بشه

 زجر جدايي بكشه اخه چه جور دلت اومد

 


 

نوشته شده توسط پردیس در دوشنبه بیستم آذر 1385 ساعت 8:18 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


تنهاییم را با تو قسمت میکنم
 
 سهم کمی نیست


  گسترده تر از عالم تنهایی

من عالمی نیست


                همیشه شاد باشید

 


 

نوشته شده توسط پردیس در دوشنبه بیستم آذر 1385 ساعت 8:17 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


سلاممممممممممممممممممممممممم

خوبییییییییییییییییییییییین؟

چه خبراااااااااااااااااااااااااااااا؟


 

نوشته شده توسط پردیس در دوشنبه بیستم آذر 1385 ساعت 8:10 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


دلم گرفت ای هم نفس

پرم شکست تو این قفس

تو این غبار تو این سکوت

چه بی صدا چه‌. نفس نفس

از این نامهربونیا دارم از غصه میمیرم

رفیق روز تنهایی یه روز دستاتو می گیرم

آره دیگه!

 

تا کی بمانم تنها ای خدا؟؟

براي رسيدن به دوردست ها, بايد از نزديكي ها گذشت , اما رسيدن به نزديكي ها به سهولت ميسر نیست


 

نوشته شده توسط پردیس در دوشنبه بیستم آذر 1385 ساعت 2:13 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


 

بازی زندگی آن نیست که تاس خوب بیاورید بلکه تاس

بد را خوب

بازی کنید . 

 اگر به جایی رسیدی فراموش نکن از کجا شروع

کردی . 

 وسعت زندگیت به آنچه انباشته ای نیست ، به میزان

بخشندگی توست .      


 

نوشته شده توسط پردیس در دوشنبه بیستم آذر 1385 ساعت 2:12 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


نمیدونی این روزا چه حالیه این دلِ

دیوونه...

بازم هوای سفر... بازم پای بسته...

آخه تا کی ؟؟؟


 

نوشته شده توسط پردیس در یکشنبه نوزدهم آذر 1385 ساعت 2:46 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط پردیس در یکشنبه نوزدهم آذر 1385 ساعت 2:39 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط پردیس در یکشنبه نوزدهم آذر 1385 ساعت 2:35 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


                                                              

 

 

امشب برای تو می نویسم

 

برای تو که نیستی


برای تو که حتی


در لحظه هایم حضور نداری


فقط گاه گاهی در ذهنم پرسه می زنی

 

هنوز از یاد نبرده ام که ساعتها با هم

 

به تماشای اشکهای مرغ عشق تنها می نشستیم

 

همیشه می ترسیدم تنها شوم مثل همان مرغ عشق

تنها....

 

و تو رفتی من تنها شدم


 

نوشته شده توسط پردیس در شنبه هجدهم آذر 1385 ساعت 11:41 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


 

 

یکــی رفت یکی موند

 

یکی بود پنهان شد آسون

 

یکی بست کوله بارش

 

یکی فد اشد آسون

 

یکی موندو یکی موند و یکی بست کوله بارش

 

یکی و رفت فدا کرد هم دارو ندارش

          


 

نوشته شده توسط پردیس در شنبه هجدهم آذر 1385 ساعت 11:13 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط پردیس در شنبه هجدهم آذر 1385 ساعت 10:45 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


 خدایا چرا بد قولی رو آفریدی؟ خدایا چرا

باید اینجوری بشه؟؟؟ عزیز

دلم . پرستار گلم.همدم تنهاییهام داری

مجازاتم میکنی؟ خدا جون آگه

بد قولی رو نیافریده بودی حد اقل ازت

میپرسیدن چرا نیومدی؟ اما ازت

دلگیر نمیشدن اینجوری بهشون توضیح

میدادم میگفتم که من داشتم

میومدم اما...


 

نوشته شده توسط پردیس در سه شنبه چهاردهم آذر 1385 ساعت 2:33 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


         

سالها پيش از اين در بهاري زيبا در غروبي غمگين در سكوتي سنگين

ما به هم بر خورديم

تو براي دل من آن غروب غمگين آن سكوت سنگين

من براي دل تو آن بهار زيبا


تو هزاران فتنه در نگاهت خفته من به دنبال نگاهت به بلا افتاده


روزها از پي هم , تو جدا از غم و فارغ از غم

من و غم دست به هم از گذرگاه زمان مي گذريم


تو سراپا شادي غرق در نغمه اين آزادي فارغ از سلسله بند نگاهت بودي

دل بيچاره من , در بهاري زيبا , در غروبي غمگين , در سكوتي سنگين

بي خبر گشت اسير


من در انديشه ان فصل بهار در زمستاني سرد ,

با دلي رفته ز دست زير لب مي گويم


كاش مي شد به تو گفت:تو تنها نفس شعر من ,

تو تنها اميد دل نا اميد من

كاش مي شد به تو گفت:تو بمان , دور مشو از بر من ,

تو بمان تا نميرد دل من

حيف مي دانم من تو همانگونه كه بود آمدنت

در بهاري زيبا , در غروبي غمگين , در سكوتي سنگين

دل مجنون مرا زير پا مي نهي و مي گذري

                         


 

نوشته شده توسط پردیس در سه شنبه چهاردهم آذر 1385 ساعت 2:24 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


^^^^^^^^#####################^^^^^^^^^^
^^^^^^######^^^^^^^^^^^^^######^^^^^^^^
^^^^^#####^^^^^^^^^^^^^^^^^######^^^^^^
^^^^####^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^#####^^^^^
^^^####^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^#####^^^^
^^####^^^^^####^^^^^^^^^###^^^^^###^^^^
^^###^^^^^######^^^^^^^###^^^^^^####^^^
^####^^^^^######^^^^^^###^^^^^^^^###^^^
^###^^^^^^^####^^^^^^###^^^^^^^^^####^^
^###^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^###^^
^###^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^###^^
^###^^^^##^^^^^^^^^^^^^^^^^##^^^^^###^^
^###^^^^###^^^^^^^^^^^^^^^^##^^^^####^^
^####^^^^###^^^^^^^^^^^^^^###^^^^###^^^
^^###^^^^####^^^^^^^^^^^####^^^^####^^^
^^####^^^^#####^^^^^^^#####^^^^^###^^^^
^^^####^^^^###############^^^^#####^^^^
^^^^####^^^^^###########^^^^^#####^^^^^
^^^^^#####^^^^^^^^^^^^^^^^^######^^^^^^
^^^^^^#########################^^^^^^^^
^^^^^^^^#####################^^^^^^^^^^


 

نوشته شده توسط پردیس در سه شنبه چهاردهم آذر 1385 ساعت 2:12 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط پردیس در دوشنبه سیزدهم آذر 1385 ساعت 1:54 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


اگه یه روز رفتی و

دیگه برنگشتی

بهت قول نمیدم که

منتظرت بمونم

اماازتومی خوام

وقتی اومدی

یه شاخه گل

روی قبرم بزار


 

نوشته شده توسط پردیس در پنجشنبه نهم آذر 1385 ساعت 2:17 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


من نمی گویم زیان کن

یابه فکر سودباش

ای زفرصت بی خبر

هر چه هستی زود باش


 

نوشته شده توسط پردیس در پنجشنبه نهم آذر 1385 ساعت 2:4 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


سالها پيش از اين در بهاري زيبا در غروبي غمگين در سكوتي سنگين

ما به هم بر خورديم

تو براي دل من آن غروب غمگين آن سكوت سنگين

من براي دل تو آن بهار زيبا


تو هزاران فتنه در نگاهت خفته من به دنبال نگاهت به بلا افتاده


روزها از پي هم , تو جدا از غم و فارغ از غم

من و غم دست به هم از گذرگاه زمان مي گذريم


تو سراپا شادي غرق در نغمه اين آزادي فارغ از سلسله بند نگاهت بودي

دل بيچاره من , در بهاري زيبا , در غروبي غمگين , در سكوتي سنگين

بي خبر گشت اسير


من در انديشه ان فصل بهار در زمستاني سرد ,

با دلي رفته ز دست زير لب مي گويم


كاش مي شد به تو گفت:تو تنها نفس شعر من ,

تو تنها اميد دل نا اميد من

كاش مي شد به تو گفت:تو بمان , دور مشو از بر من ,

تو بمان تا نميرد دل من

حيف مي دانم من تو همانگونه كه بود آمدنت

در بهاري زيبا , در غروبي غمگين , در سكوتي سنگين

دل مجنون مرا زير پا مي نهي و مي گذري

 


 

نوشته شده توسط پردیس در شنبه چهارم آذر 1385 ساعت 3:8 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


Love_Hexagrams_02m.jpg

عشق يعني خاطرات بي غبار دفتري از

شعر و از عطر بهار عشق يعني يك تمنا ,

يك نياز زمزمه از عاشقي با سوز و ساز

عشق يعني چشم خيس مست او زير

باران دست تو در دست او عشق يعني

ماتهب از يك نگاه غرق در گلبوسه تا وقت

پگاه عشق يعني عطر خجلت ....شور

عشق گرمي دست تو در آغوش عشق

عشق يعني "بي تو هرگز ...پس بمان " تا

سحر از عاشقي با او بخوان عشق يعني

هر چه داري نيم كن


 

نوشته شده توسط پردیس در شنبه چهارم آذر 1385 ساعت 3:7 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


بعد از تو من چه کنم
با این دل تنها
تنها دعا میکنم
به اندازه ی تنها ییها یم
خوشبخت شوی
اما
پریچهرمان را خواندی با گریه هایم گریه کردی
با خنده هایم خندیدی
مرحبا بر تو آفرین
اما تو کجا خواهی نوشت از بی وفایی بازی روزگار
من می نویسم تو بخوان
اما دیگر با گریه هایم گریه مکن
بگذار در این تنهایی
بغض غزلگریه هایم را
با یاد تو گریه کنم
هر چند که گریه هایم از شانه های تو بی نصیب است
هر وقتی غروب غزلی دلتنگی برای شب نوشت و رفت
من به شوق هرم گرم نفسهایت
دل را در تنهایی به یاد و خاطره های تو سر گرم می کنم
ترا به حرمت دلتنگیها ی عاشقی
هرگز فکر نکن که تنهایی
بدان که همیشه چشمانی نگران توست

می توانم شعر کنم بآسانی
همهْ آن تپش,قلب, دريايی
کز بيقراری,
ديداری
موج می شود.

آن که می آيد،
آن قطرهء مهربانی
که بر دستان, کف آلودهء رودی
چون آواز می آيد.

می توانم شعر کنم بآسانی
پرواز, باژگونهء آبشاری
کز برای, بوسه ای بر صخره ای
-
که فرود را زيبايی بخشيد -
درد, بَدنامی را بوسه می شود.

باز در چهره خاموش خيال
خنده زد چشم گناه آموزت
باز من ماندم و در غربت دل
حسرت بوسه هستی سوزت


باز من ماندم و يك مشت هوس
باز من ماندم و يك مشت اميد
ياد آن پرتو سوزنده عشق
كه ز چشمت به دل من تابيد


باز در خلوت من دست خيال
صورت شاد ترا نقش نمود
بر لبانت هوس مستی ريخت
در نگاهت عطش توفان بود


ياد آنشب كه ترا ديدم و گفت
دل من با دلت افسانه عشق
چشم من ديد در آن چشم سياه
نگهی تشنه و ديوانه عشق


ياد آن بوسه كه هنگام وداع
بر لبم شعله حسرت افروخت
ياد آن خنده بيرنگ و خموش
كه سراپای وجودم را سوخت


رفتی و در دل من ماند بجای
عشقی آلوده به نوميدی و درد
نگهی گمشده در پرده اشك
حسرتی يخ زده در خنده سرد


 

نوشته شده توسط پردیس در شنبه چهارم آذر 1385 ساعت 2:45 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


ای کاش

عظمت در نگاه تو باشد

نه به ان چیزی

که در ان می نگری


 

نوشته شده توسط پردیس در جمعه سوم آذر 1385 ساعت 2:38 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


report phishing report abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting عضو جستجوگر وبلاگهای فارسی زبان
بهترین وبلاگ ایرونی
JavaScript Codes