تبليغاتX
تنهایی من

سلام کامی جان

سلام دوستان
چند مدت بود نمیومدم نت برای همین هم آپ نمی کردم.اما چند روز پیش که دختر خالم(کاملیا) وبمو دیده بود گفت براش یه پست بزارم این پست رو هم تقدیم می کنم به کامی خله نه یعنی همون کامی گله
کامی دلم برات خیلی خیلی تنگ شده اما نه حالا که فکر می کنم اصلا دلم برات تنگ نشده بیشتر دلم برای داداشیم تنگیده.
 
 

گفتی بنویس.                                                 

نوشتم:                                                              

  از تو                                                       

از خودم                                                  

از با تو بودن                                              

از همه چیز نوشتم جز :                             

بی تو بودن                                              

تنها بودن                                                

بی کس بودن                                           

حالا با یادت می نویسم:                            

من به انتهای خط رسیده ام. کمکم کن.      


 

نوشته شده توسط پردیس در شنبه یکم تیر 1387 ساعت 4:39 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


کوچه (فریدون مشیری)

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
 یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و درآن خلوت دلخواسته گشتیم
 ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
 همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم اید تو به من گفتی از این عشق حذر کن
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ایینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت با دگران است
تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن
با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم
سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
 تو به من سنگ زدی من نه رمیدم نه گسستم
بازگفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم اید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای دردامن اندوه کشیدم
نگسستم نرمیدم
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
 نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
 
دختر پاییز ....


 

نوشته شده توسط پردیس در شنبه هجدهم اسفند 1386 ساعت 2:3 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


من برای تو مينويسم برای تويی كه تنهايی هايم پر از ياد توست
برای تويی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست
برای تويی كه احساسم از آن وجود توست
برای تويی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد
برای تويی كه چشمانم هميشه به راه تو دوخته است
برای تويی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی
برای تويی كه وجودم را محو وجود خود كردی
برای تويی كه هر لحظه دوری ات برايم مثل يك قرن است
برای تويی كه ســـكـــوتــــت سخت ترين شكنجه من است
برای تويی كه قلبت پاك است برای تويی كه در عشق ...
 
 
 
 حسادت می کنم به آفتاب، وقتی با نوازش آرام پوستت به تو گرمی ميبخشد. حسادت می کنم به برگ گياه، وقتی در گلدان آرام گرفته و حرکت تو از کنارش او را هيجان زده می کند و بی تاب و چرخان. و به تختت که همه روز به هم آغوشی شبت پريشان و بهم ريخته است. و به فرش که چند تار مويت را ميان پرزهايش نگه ميدارد و به سادگی هم پس نمی دهد. و به اتاقت که لذت بودن با تو را هميشه می چشد. و به آينه ات که هر روز گرمی نگاهت را حس می کند . و به کوچه ات، درختهای باغچه ، چشمهايت وبه خودت، به خدايت و به ...
 
 


 

نوشته شده توسط پردیس در جمعه هفدهم اسفند 1386 ساعت 4:33 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


 
 
 
 
 


 

نوشته شده توسط پردیس در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 ساعت 2:45 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط پردیس در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 ساعت 2:33 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


چندی پیش حقیقت آمد

حقیقتی که پیش از طلوع رویش به درک نمی نشست

حقیقتی که ستاره هایش لحظه ای فریاد کردند

که بر دیگر آسمانها ناگوار لیک بر آسمانش....

اکنون

خورشید را دیدم

خورشیدی که بود ولی....

                 من  سایه بودم!

 

چه شیرین می شود عمرت وقتی عمرت به جلوی چشم

می رسـی  به  بی آرزویی  مطـلـق

 

همه معنا می پوشد

ستاره ها ...تاریکی...کویر...باران...

و تنها می توانی بخندی

به خود ، به معنای پیشین ذهنت

باز می پذیری

                 ستاره ها را....کویر را

 

و اما باران؟؟!!!

همان باران میماند!

 

گریه من برای یاسه


 

نوشته شده توسط پردیس در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 ساعت 2:29 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


تحمل کردن زيباست اگر قرار باشد روزي به تو برسم 

انتظار آسان است اگر قرار باشد دوباره تو را ببينم

زندگي شيرين است اگر قرار باشد مزه ي دستان تو را بچشم

مشکلات حل مي شود اگر قرار باشد روزي به پاي تو بميرم

اشک ها همه به لبخند تبديل مي شود اگر قرار باشد تو را يک بار ببوسم

و لبخند ها دوباره به اشک فقط اگر ببينم خيال رفتن داري

اما بدان دوستت دارم از پشت اين همه فاصله از پشت اين همه

 


 

نوشته شده توسط پردیس در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 ساعت 4:26 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


عشق يـعـني شـادي و ســـرزندگي. عشق يــعني مـنـتـهـاي بـنــدگي

.عشق يـعني سـوخـتـن افروخـتن شـيـــوه دريــا دلان آمــوخــتــن

عشق يـعني سـوزش پـــروانه هـا شورش دل،خون سرخ لاله ها

.عشق يـعني صـوت بـلبـل در بهـار خــنــده گـُل بــر فــراز شـاخسار

عشق يـعـني وامـق و عَـذرا شـدن بهــر صــيد دُر سوي در يا شدن

عشـق يـعـني زنــدگــي را سـاختن دل بـه مـعــبــود گــرامــي باختن

عشـق يــعــني در ره او ســربــدار عشق يـعني لـحظه هاي بي قرار

عشق يـعـنـي بــيــسـتون را تاختن چهــره زيـبـاي شـيـريـن ساختن

عشق يعني همچو مجنون سوختن راه و رســم عـــاشــقــي آموختن

عشـق يـعـني يــوسف کنعان شـدن از زلــيــخا هاي دون پنهان شدن

عشق يـعـني جــاودانــي و غــرور درس مـهــرو عاطفه کردن مرور


 

نوشته شده توسط پردیس در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 ساعت 4:18 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


 
MeHdi_
 
 

اگر روزی دانسته و ندانسته

به احساس تو خندیدم

و یا از روی خودخواهی

فقط خود را پسندیدم

اگر تو مهربان بودی و من نامهربان بودم

برای دیگران سبزو برای تو خزان بودم

گناهم را ببخش

  

در شيريني بوسه غرق بوديم كه ناگهان شوري اشك رابر لبانم احساس كردم و فهميدم كه اين بوسه ي جدايست

 

تنهايي...


 

نوشته شده توسط پردیس در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 ساعت 3:54 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


هر روز دوست داشتن را به فردا می انداختی و حالا می بینی دیگر فردا یی وجود ندارد. سالها چشمت را به رویش بسته بودی و نمی دانستی و یا شاید نمی فهمیدی. امروز حرف حقیقت را باور می کنی ...اما افسوس که خیلی زودتر از انچه فکر می کردی دیر شده
دوري عشق هاي كوچك را از بين ميبره ولي به عشق هاي بزرگ عظمت مي بخشه مثل باد كه كبريت را خاموش مي كنه ولي شعله هاي آتيش را بزرگتر ميكنه


 

نوشته شده توسط پردیس در سه شنبه هجدهم دی 1386 ساعت 7:9 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


سلام بچه ها خوبین؟
دلم خیلی گرفته


 

نوشته شده توسط پردیس در یکشنبه شانزدهم دی 1386 ساعت 3:19 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


هیچ کس اشکی برای ما نریخت ...هر که با ما بود از ما می گریخت ...چند روزی ست حالم دیدنیست... حال من از این و آن پرسیدنیست... گاه بر روی زمین زل می زنم... گاه بر حافظ تفاءل می زنم... حافظ دیوانه فالم را گرفت... یک غزل آمد که حالم را گرفت: ... ما زیاران چشم یاری داشتیم... خود غلط بود آنچه می پنداشتیم


 

نوشته شده توسط پردیس در سه شنبه یازدهم دی 1386 ساعت 3:32 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


سلام دوستای گلم  .خوبین؟

این بار بجای اینکه براتون شعر بزارم می خوام یه چیزیو بگم

چند روز پیش رفتم سراغ دفتر خاطراتم و خاطراتی که دوستام برام

 نوشته بودنو خوندم . خیلی دلم براشون تنگ شده !!!

دلم می خواد این وبلاگ و ببینن تا حداقل نظر بدن بدونم اونا هم هنوز

منو یادشونه

از همین جا همشونو می بوسم


 

نوشته شده توسط پردیس در شنبه هفدهم آذر 1386 ساعت 9:21 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


از کدامین سرزمین میایی

 

سرزمین پریان عاشق؟

 

یا از یک رویای کودکانه؟

 

ای هر لحظه با من آشناتر

 

ای نزدیکتر از من با من

 

از هر سرزمین و تباری که هستی

 

رویای دیروز و آرزوی امروز و نیاز فردای منی

 

 

پیامی کوتاه برای او

 

که همیشه خسته است

 

برای او که با خود تنها

 

فصلی از غریبی برای من دارد

 

پیامی بی جواب چون همیشه

 

مثل تمام تنهاییهای من

 

سر بر شانه ی غم میگذارم

 

تنها مونس و همدم بی کسی من

تا در آغوش او به وسعت یک دریا بگریم

 


 

نوشته شده توسط پردیس در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 ساعت 1:8 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


هفته من

 

شنبـــه : من گذشته رو فراموش می کنم. حال رو غنیمت می شمارم و به فردا امیدوار هستم.

 

یکشنبه : آنچه سرنوشت من رو تعیین می کنه، شرایط زندگیم نیست بلکه تصمیم های منه.

 

دوشنبه : هیچوقت نمی گذارم که شکست من رو تعریف کنه، بلکه من شکست خودم رو تعریف می کنم.

 

سه شنبه: من می دونم که در این دنیا باید سرزنده باشم، بعد از مرگ تا ابد فرصت دارم برعکس عمل کنم.

 

چهار شنبه: گریه با من به دنیا اومد ولی خنده رو باید یاد بگیرم.

 

پنجشنبه: من باور دارم که غیر ممکن ها ممکن خواهند شد.

 

جمعـــــه: من هفته ای رو که گذشت مرور می کنم.

 


 

نوشته شده توسط پردیس در جمعه نهم آذر 1386 ساعت 1:23 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


من نشاني از تو ندارم، اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: در عصرهاي انتظار،به ‏حوالي بي کسي قدم بگذار خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي ‏تنهايي شو کلبه ي غريبي ام را پيدا کن ، کنار بيد مجنون خزان زده و کنار مرداب ‏آرزوهاي رنگي ام! در کلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير ‏غمش را کنار بزن! مرا خواهي ديد با بغضي کويري که غرق عصاره ي انتظار پشت ‏ديوار دردهايم نشسته


 

نوشته شده توسط پردیس در شنبه سوم آذر 1386 ساعت 10:51 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


سلااااااااااااااااااممممممممم

خوبین؟اگه گفتین امروز چه روزیه؟؟

آره روز ملی دختران

تبریک می گم به همه ی دخترا

راستی امروز تولد یکی از دوستامم هست بهش تبریک می گم از  

همین جا هم می بوسمش


 

نوشته شده توسط پردیس در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 ساعت 6:34 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


به نام خداوند گیتار عشق

دروغ دروغ بود

عشقت دروغ بود

چشات فریب بود

دلت شلوغ بود

نگات دروغ بود

حرفات دروغ بود

دروغ دروغ بود پاییزنگات

فریب فریب بود همه خنده هات

من توغروب غم صدات

نگات دروغ بود

ظالــــــــــــــم

 


 

نوشته شده توسط پردیس در جمعه یازدهم آبان 1386 ساعت 1:45 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


صدهــــزار رحمت به تیر ناصواب دشـــمنم انـــدکی مرهـــم مـــــداوا می کـــــند زخم تنــــــمï

 

ïتیر بی انصاف عشق تو نشست به قلب من کارگر نیست هر چه مرهم من به این زخم می زنم

  

غریبی را نباید در الفبای شهر غربت جستجو

کرد همین که عزیزت نگاهش را به دیگری

 فروخت تو غریبی


 

نوشته شده توسط پردیس در جمعه یازدهم آبان 1386 ساعت 1:40 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


چشمانت پر از رؤياست. رؤياهاي غربت، خوشي و ناخوشي و من همانند قايقي كه در درياي بيكران غرق شده در رؤياي چشمانت غرق شدم. دوست دارم هميشه مانند قايقي بي سوار در درياي چشمان و خيال تو غرق شوم و نجات دهنده ي من دستان گرم و مهربان تو باشد.


 

نوشته شده توسط پردیس در جمعه چهارم آبان 1386 ساعت 2:47 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


دیگر از تنهایی یخ زده ام

                   نمیدانم دیگر چه کنم

                                    اما میدانم که با نگاهت آب میشوم

                                                                  بیا و با بودنت به من گرمی ببخش 


 

نوشته شده توسط پردیس در جمعه چهارم آبان 1386 ساعت 2:41 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


شب قدر آمد :

 شب رهایی از قفس تنگ دنیا                                                        شب عروج مولا علی (ع)

شب وصال علی با زهرا و رسول الله                                                  شب پیوند عشق با الله

شب قدر

 

 یاعلی                                  


 

نوشته شده توسط پردیس در سه شنبه دهم مهر 1386 ساعت 7:26 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط پردیس در جمعه بیست و دوم تیر 1386 ساعت 4:12 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط پردیس در جمعه بیست و دوم تیر 1386 ساعت 4:8 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


سیر چشمی به کار عشق استاد

به من درس محبت

یاد می داد

مرا برد ازیاد ولی من به جز او عالمی را بردم از یاد


 

نوشته شده توسط پردیس در جمعه بیست و دوم تیر 1386 ساعت 4:6 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


report phishing report abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting عضو جستجوگر وبلاگهای فارسی زبان
بهترین وبلاگ ایرونی
JavaScript Codes